تندیس شهید


در طول زندگی انسان با موجودات مختلفی آشنا می شود اما بعضی ها واقعا خاص هستند (چه مثبت چه منفی) . اینکه می گویم موجودات نه آدم ها ، چون بعضیهاشان از آدم بالاترند و بعضی پست تر .
کسانی که کار هنری در کشور ما می کنند با این قبیل موجودات زیاد سر و کار دارند . خاطره ی بعضی از آنها واقعاً از یاد آدم نمی رود .
داستانی که می خواهم برایتان نقل کنم کاملا واقعی، تقریبا مربوط به سه سال پیش و در رابطه با همین موجودات است . این دفعه موجودات ما « درجه دار»ند .
و اما قصه ی ما این طوری آغاز شد :
روزی از روزها ( آن زمان ها که من خادم ملت در اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی کاشمر بودم) درجه دارانی ( مرد؟) از کنگره ی سرداران شهید پیش ما آمدند و با ما به مذاکره نشستند . خلاصه ی مذاکرات از این قرار بود که تمایل داشتند ، تندیسی با محوریت شهید در یکی از میادین شهر نصب شود . از ما ( من و همکارم آقای جواد روشندل که آن زمان کفیل اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی بود ) خواستند که شورایی از هنرمندان تجسمی شهر تشکیل دهیم و این شورا با ارائه ی طرح ساخت تندیس را به عهده بگیرد . وعده ها دادند و ما را ... کردند . از جمله اینکه پول این کار حاضر و آماده است و ما حمایت می کنیم و ... حتی آقای فرا.... گفت من خودم تضمین می کنم و باید این تندیس ساخته شود .
با توجه به میادین بسیار زیبا و سمبلهای بسیار زیباتری که ما در کاشمر ازجمله شیشه ش نوشابه ... ببخشید مادر ( با عرض معذرت از مادر های بسیار عزیز ) شمع گل پروانه و غیره داریم این اتفاق را به فال نیک گرفتیم و با خود گفتیم شکر خدا بلاخره قرار است یک میدان زیبا داشته باشیم . بنابر این فوری دست به کار شدیم . بچه های هنرمند را دعوت کردم و حدود 7 نفر دعوت مرا اجابت کردند . در جلسه اول قرار شد همه طرح های خود را آماده کنند تا بهترین طرح را انتخاب کنیم . چندین جلسه دور هم جمع شدیم و طرح های بچه ها را بررسی کردیم . در نهایت قرار شد بعضی از طرح ها را در اندازه ی کوچک بسازیم . بیست کیلومتر راه را طی کردیم تا از یک سفالگری مقداری گل خریدیم و شروع به ساخت تندیس ها کردیم . و در نهایت با حضور خود آن موجودات طرح نهایی به تصویب رسید . این فرآیند حدود سه ماه از وقت ما را گرفت . روزی که موقع ارائه ی طرح ها شد از نمایندگان ما خواستند که برای دفاع از طرح به شهرداری رفته و با شهردار وقت آن زمان یعنی آقای مرادزاده ملاقاتی داشته باشیم تا با ارائه ی طرح از آن دفاع کنیم . جلسه در اتاق آقای شهردار بر قرار شد . اولین نکته ای که در این جلسه توجه مرا به خود جلب کرد درخواست آن موجودات از شهردار برای پرداخت هزینه ی ساخت تندیس بود و جواب سربالای شهردار به این مطلب . از خودم سوال کردم مگر این آقا ؟ به ما نگفته بود پول ساخت تندیس حاضر است ؟ خودم را تسلی دادم که شاید می خواهند دست پیش بگیرند که اگر بتوانند هزینه ی ساخت یا مقداری از آن را از شهرداری بگیرند . در این موقع شهردار از قانون ؟ صحبت کرد و گفت که طرح باید مورد تأیید تهران قرار بگیرد . ما هم که به طرح خود اطمینان داشتیم قبول کردیم و جلسه خاتمه یافت . الان سه سال از این اتفاقات می گذرد آن موجودات دیگر در سمت های خود نیستند تا جایی که من خبر دارم طرح همان زمان به تهران فرستاده شده و تایید شده است .
تنها چیزهایی که از این اتفاق برای ما مانده سه ماه تلاش بی جیره مواجب چند جوان هنرمند ، شرمساری من از این اتفاق که دعوت کننده ی بچه ها بودم و چند تندیس گلی که بعضی از آنها هم شکسته در روی کمد قبلی من در اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی و در نهایت طرحی که هیچ گاه اجرا نشد .
به جای تندیس ما چند درخت LED در میادین شهر سبز شد تا هر شب به جوانان هنرمند شهر چشمک بزنند و ...
و آن موجودات راست راست در خیابانهای شهر راه می روند و ریش و درجه و لباس سبزشان را به رخ میکشند و به حماقت ما می خندند .

پی نوشت : تمام صورت جلسات اگر معدوم نشده باشند یا معدومشان نکنند، در اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی و شهرداری باید موجود باشد .

0 نظرات: