چالش های فرهنگی ما 1

سلام!
قصد داشتم مطلبی برای این وب‌نوشت، قلمی کنم؛ پیامکی با مزه از یکی از دوستان جان به دستم رسید که پُر بی‌راه ندیدم، همان را دستمایه‌ی پیامم قراردهم. اصل پیامک چنین است:
" ازدواج، تنها جبهه‌ای است که می‌توان با دشمن، شب‌ها در یک سنگر خوابید! "
اما از شوخی پیامک و طنزهای مربوط به دشمن شمردن زوجه گذشته، یکی از معضلات بزرگ فرهنگی ما ـ که صد البته مختص کاشمر هم نیست بلکه اکثر قریب به اتفاق شهرها مبتلابه آن هستند ـ مشکلات مربوط به اختلافات خانوادگی است که مع‌الأسف، گاه دود ناشی از آتش این اختلافات، فضای شهر را نیز آلوده می‌کند و بعضاً این آتش افروخته، دامن تعدادی از افراد را نیز می‌سوزاند و ایمانشان را نیز!
به عبارت واضح‌تر، مدتی است که حقیر، بنا به دستور برخی مراکز فرهنگی شهر، بحث‌های مربوط به خانواده و ازدواج را مطالعه و بعضاً پای خویش در کفش مدرسان کرده و برای مزدوجین جوان بلغور می‌کنم، از فقدان مراکز مجرب مشاوره‌ی خانواده در کاشمر، به شدت رنج می‌برم.
بدیهی است، فقدان مراکز مذکور از یک‌سو، عدم اعتقاد و اعتماد مردم به چنین مراکزی از سوی دیگر و بالأخره، پایین بودن بضاعت مالی خانواده‌ها ، باعث می‌شود، گاه یک کدورت کوچک که می‌‌تواند با یک یا دو جلسه کار مشاوره‌ای برطرف شود، در اثر فقدان مراکز مشاوره‌ای و دخالت افراد غیرمتخصص(مثل حقیر)، موجب بحث و جدل‌ها ی طولانی مدت و در نهایت طلاق عیان یا نهان گردد و صد البته کم‌تر کسی است که از عواقب طلاق ـ به‌ویزه از نوع پنهان آن ـ بی اطلاع باشد.
در این‌گونه طلاق‌ها، اگرچه زن و شوهر ظاهراً با یک‌دیگر زیر یک سقف زندگی می‌کنند اما نه تنها بین آن‌ها اُنس و الفتی برقرار نیست، بلکه اغلب از هم متنفرند و در نتیجه هریک راه خود را می‌رود و متأسفانه چه بسا هریک، نیازهای جنسی و غرایز شهوانی خود را از مسیری غیرمشروع برآورده می‌کند و هر از چندی که این چنین رابطه‌ها یی برملاا می‌شود، بنیاد خانواده‌هایی از هم می‌پاشد و خودکشی‌ها یا قتل‌های موحشی به وقوع می‌پیوندد و بچه‌های طلاق با اثرات نامطلوبی در جامعه رها می‌شوند و... تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل.
جان کلام این‌که برای جلوگیری از گسترش این فضای مسموم و مشمئزکننده‌ی ضد اخلاقی و ضد فرهنگی ـ از نوع آن‌چه این یکی دو سال، جسته گریخته شاهدش بوده‌ایم ـ پیشنهاد می‌کنم:
1- دوستانی که دست اندرکار امور فرهنگی شهر هستند و تأثیرات مخرب ازهم‌پاشیدگی خانواده‌ها را به‌درستی درک می‌کنند، نسبت به تأسیس مراکز مشاوره‌ای که هم از تخصص روان‌شناختی دانشگاهی برخوردار بوده و هم با توصیه‌های اخلاقی دین مبین اسلام آشنا باشد، اقدام نمایند.
2- از آن‌جا که بسیاری از درگیری‌ها و اختلافات خانوادگی در اثر فقدان مشاوره‌ی قبل از ازدواج و عدم آگاهی دختر و پسر نسبت به وظایف خود صورت می‌گیرد، مراکز و مؤسسات فرهنگی شهر، نسبت به برگزاری کلاس‌های مشاوره‌ی قبل و بدو ازدواج ـ با استفاده از متخصصین مجرب استان ـ اقدام نمایند.

اپيزودهاي خاكستري

مهدي قاسمي را بايد عزيز اهالي دردمند فرهنگ كاشمر دانست.يك تنه كارهاي كرده كارستان.كارهاي كه جزو وظايف اين اداره و آن نهاد است.او با خروج از سيستم اداري وارد عرصه‌اي بزرگ‌تر و فراخ‌تر شد تا هم به درد معاش برسد و هم در حوزه هنر دُر افشاني كند.
بسياري از محافل هنري كاشمر وامدار اويند.از جمع هنرهاي تجسمي تا اهالي فعال در ساخت انيميشن.از سازندگان فيلم تا عكاسان نكته بين.همه و همه شاهد درخشش نام و نشان اويند.
داش مهدي گفت : وبلاگي گروهي ويژه فرهنگ راه انداخته با نام پرمعناي چراغ موشي !از اين كمترين هم براي حضور در اين گاه نوشت دعوت كرد.اجابت دعوتش را امري واجب دانستم.هر از گاه در خدمت خوانندگان گرامي خواهم بود.زت زياد.
اپيزودهاي خاكستري فرهنگ يك ديار
- وارد نگارخانه ارشاد كه مي‌شوي خودت را در بزم رنگ و تذهيب و كرشمه خط و طنازي قرطاس اسير مي‌بيني . اسارتي شيرين و خواستني . دوري در نمايشگاه خوشنويسي استاد هادي دربان حسيني تو را در خلسه‌اي دوست داشتني غرق مي‌كند.هر شبي عشقت جگر مي‌سوزدم ، همچو شمعي تا سحر مي‌سوزدم. اين را عطار گفته و دربان حسيني با خطي خوش نگاشته است و من و تو در نوستالوژي ناتمام زندگانيمان آن را مزه مزه مي‌كنيم.بايد به دربان بابت سه نكته تبريك گفت:اول انتخاب مضامين ناب ، دوم انتخاب تذهيب و قاب مناسب و سوم هنرنمايي‌اش در ارايه جلوه‌هاي خاص از خط نستعليق.
فضاي نگارخانه با اين نمايشگاه همخواني ندارد. سالني كه نام نگارخانه بر خود گرفته در قد و اندازه جلوه‌گري هنرمندان اين ديار نيست.البته كاچي به از هيچ است. باز هم جاي شكرش باقي است.
- در حاشيه نمايشگاه با دوستان موضوع تكراري مديريت فرهنگي شهر مطرح مي‌شود.همان چراهاي تكراري و قديمي و آزار دهنده.سئوالاتي كه بارها در اين جا و آن جا طرح شده و جالبتر آن كه در محضر ارباب فرهنگ شهر هم بيان شده و حضرات تاييد كرده‌اند!! البته فقط تاييد.بحث به لزوم احداث فرهنگ سرا هم كشيد.اين كه مجموعه شوراي شهر با حضور مجموعه‌اي دانشگاهي و فرهنگي چرا نگاهي علمي و هنري ندارد؟ چرا كارها در حد شعار است و رفع تكليف ؟
كارهاي انجام شده در ماه‌هاي اخير را بررسي كنيد. از جشن‌هاي برگزار شده در پارك‌ها تا نشست‌هاي ريز و درشت برپا شده در اين مجتمع و آن سالن و فلان مسجد و بهمان تكيه! بسياري از كارها براي پُركردن بيلان كاري عالي است.جالبه آن چه انجام شده با آن‌چه گزارش شده زمين تا آسمان متفاوت است.جمعيت در يك مراسم هزارنفر است و در گزارش كار چند هزار نفر!
- كاشمر نيازمند اتاق فكري براي حوزه فرهنگ است.شوراي فرهنگ عمومي شهرستان توان انجام اين مهم را دارد ولي به هر دليل از نيمه دوم سال گذشته تاكنون اين شورا تشكيل جلسه نداده است. راستي دقت كرده‌ايد در اين شش‌ماهه اخير چقدر استفاده از تعبير اتاق فكر در كاشمر زياد شده است؟ اين تعبير در شوراي شهر در شهرداري در دانشگاه در فرمانداري و در اين محفل سياسي و آن دفتر و بهمان نشست و فلان جمع مطرح است.همه هم انگاري از سر درد به خلاء اين اتاق پي برده‌اند آن هم چه پي بردني!!

فقدان نگاه کارشناسانه

در ادامه موضوع مطرح شده توسط آقای قاسمی . . . :
كاربرد اصلی تابلوهای تبلیغاتی دیجیتال در عرصه تبلیغات در نقطه خرید است. در چنین نقاطی تبلیغات‌كنندگان نیاز به این دارند كه كالاها و خدماتشان به طرزی پیوسته معرفی شود. اصلی‌ترین نقطه قوت تابلوهای دیجیتال كه در تبلیغات مورد استفاده قرار می‌‌گیرند،این‌است كه می‌‌توانند پیام‌ها را به سرعت برحسب شرایط تغییر دهند و به عبارت بهتر، پیام‌ها را با شرایط فوری، انطباق دهند. ▪ مزایای تابلوهای دیجیتالی را می‌‌توان به شرح زیر فهرست كرد:
- تبلیغات و پیام‌ها می‌‌توانند به سرعت تغییر كنند و مشتریان به این ترتیب می‌‌توانند در معرض تبلیغات جدید، مرتبط و منعطف قرار گیرند.
- تبلیغات مختلف می‌‌توانند به سرعت به روز شوند، بی‌‌آن‌كه نیازی به هزینه فیزیكی در قبال تغییر تبلیغ باشد.
- كاربرد اصلی تابلوهای تبلیغاتی دیجیتال در عرصه تبلیغات در نقطه خرید است. در چنین نقاطی تبلیغات‌كنندگان نیاز به این دارند كه كالاها و خدماتشان به طرزی پیوسته معرفی شود.
- این تابلوها را می‌‌توان به گونه ای برنامه ریزی کرد تا زمان مورد نظر مشتری را برای خرید در نظر گرفته و اطلاعات مورد نیاز او را در اختیارش قرار دهد . تابلوهای تبلیغاتی پلاسما یا LED در مراكز كوچك و بزرگ خرید كه شلوغ هم هستند، نصب می‌‌شود و در فضاهای اداری فروشگاه‌ها به گونه‌ای قرار می‌‌گیرند تا مردم ضمن گردش و دنبال گشتن برای خرید از آن استفاده کنند.
- منافع تابلوهای تبلیغاتی شبكه‌ای دیجیتال فراتر از تبلیغات بوده و می‌‌تواند به عنوان یك ابزار آموزش در محل كار هم عمل كند، به گونه‌ای كه هم كاركنان و هم مشتریان بتوانند از رویدادهای در حال وقوع در فروشگاه خبردار شوند. یا پیام هایی که از سوی مدیریت این تابلو ها و ارگان نصب کننده آن صادر می شود برای مردم ارائه شود . ولی همانطور که گفته شد محل نصب این تابلو ها باید به گونه ای باشد که هم فضای لازم و هم فرصت کافی برای دیدن آنها فراهم باشد .
آیا به نظر شما در نصب این تابلو ها در شهر کاشمر نکات مختصر فوق که بدیهی هم هستند رعایت شده است ؟

شهرداری و خریدهای غیر کارشناسی

در طول این سال ها بارها و بارها دیده ایم که شهرداری اقدام به خرید و نصب اقلامی برای شهر کرده که تقریبا هیچ کاربردی نداشته و یا این اقلام در جایی استفاده شده اند که بازدهی آن به حد اقل ممکن رسیده است . نمونه ی بارز این خریدها در چند روز اخیر خرید تابلوهای الکترونیک می باشد . من شخصاً مخالفتی با خرید این تابلوها ندارم گرچه این نمونه تقریبا ً از دور خارج است و دوره ی آن گذشته . اما انتقاد من به محل نصب این تابلوهاست . بی توجهی مسئولان نصب ، به شیوه ی ارائه ی خبر توسط این تابلوها باعث شده که عملاً بازدهی آنها به نزدیک صفر رسیده است .
اصولاً اینچنین بردهای تبلیغاتی که جهت ارائه ی مطلب نیاز به زمان دارند را باید در نقاط استراحت و توقف مردم نصب کرد و نصب آنها در نقاطی مانند میادین و یا چهار راه ها کاملا با شیوه ی ارائه ی مطلب توسط این تابلوها تناقض دارد . این مطلب باعث شده که تمام بینندگان تنها یک یا دو کلمه را از یک جمله دیده و گذر کنند . بهترین مکان نصب برای این تابلوها پارکها می باشند . ترمینال های مسافربری ، ایستگاه های اتوبوس و ... دیگر نقاط مناسبند .

گشتی در شهر

زیبه اندیشان به زیبایی رسند
تا حالا وقتی در شهر چرخ می زنید و از خیابان ها و کوچه های آن گذر می کنید چقدر در و دیوار و تابلو ها و مسیر عبور و مرورتان برایتان جذاب و دیدنی بوده و آیا تا به حال یک تبلیغ محیطی و یا شکل ساختمان اداری یا تجاری بزرگ از دید شما جذاب و زیبا و دیدنی بوده ، و یا از سوی دیگر چقدر برای شما اهمیت داشته که وقتی یک مغازه افتتاح می کنید شکل تابلو آن ، شکل دکوراسیون و سردر مغازه علاوه بر زیبا بودن مقداری هم هماهنگی با دیگر عناصر اطراف داشته باشد .
نمونه دیگر اینکه وقتی قصد رنگ آمیزی درب منزل خود و یا عوض کردن آن را دارید نگاهی هم به اطراف منزل خود کرده اید و یا مشورتی با فردی که در این زمینه تخصص دارد داشته اید ؟
مسائلی که به صورت مثال و نمونه و گذار در بالا به آن اشاره کردم بهانه و مقدمه ای بود برای پرداختن به مسائل ریز و درشت زیبایی شهر و اینکه تلنگری باشد برای متولیان اموری که ذکر می شود و البته خود ما شهروندان که می توانیم در رفع و بهبود این امور بسیار سهیم باشیم .
گشت اول :
صحنه ای را برایتان تصویر می کنم که بارها دیده اید و شاید احساسی را هم که شرح می دهم داشته اید : از کوچه یا خیابان در حال عبور هستید از مقابل فردی از مقابل شما می آید که بعضی وقت ها نارنجی پوش است و بعضی وقت ها غیر نارنجی پوش ، وسیله ای را با خود و در مقابل هل می دهد شبیه گاری از جنس آهن و ورق رنگ و رو رفته زنگ زده که قسمت هایی از آن گویا کنده شده و دوباره جوشکاری و به قول ما پینه شده و چهار چرخ که بعضا آن ها هم لنگه به لنگه است از زیر گاری مایعی کثیف و لجن مانند در حال ریزش است یک بیل بلند در یک سمت و در داخل گاری قرار دارد و یک جاروی بلند در سمت دیگر ، هر از چند گاهی فرد حمل کننده آن کیسه های زباله ای را از اطراف جمع کرده و درون گاری انداخته و بعد سر در داخل گاری فرو کرده و چیزهایی را از زباله ها جدا کرده و داخل کیسه مقابل گاری خود می ریزد و باز به راه خود ادامه می دهد و به سمت شما می آید .
چند نفر از شما وقتی با چنین صحنه ای روبرو می شوید به سوی آن فرد رفته و به او خسته نباشید می گویید ؟ یا سعی می کنید مسیر خود را عوض کرده بینی خود را گرفته و با سرعت از کنارش رد شوید . !!!
آیا زمان آن نرسیده که این گاری ها هم مانند اتومبیل ها و موتورهای فرسوده از رده خارج شوند ؟
آیا طرحی جدید برای جمع آوری زباله و پاکیزه سازی کوچه ها و خیابان ها در دست نیست ؟
آیا زمان آن نرسیده که وجه ی یک کارگر زحمت کش تغییر کند ؟ و او به دنبال جمع کردن پلاستیک از درون زباله ها نباشد ؟
.
.
.
منتظر گشت های بعد باشید . . .

تندیس شهید


در طول زندگی انسان با موجودات مختلفی آشنا می شود اما بعضی ها واقعا خاص هستند (چه مثبت چه منفی) . اینکه می گویم موجودات نه آدم ها ، چون بعضیهاشان از آدم بالاترند و بعضی پست تر .
کسانی که کار هنری در کشور ما می کنند با این قبیل موجودات زیاد سر و کار دارند . خاطره ی بعضی از آنها واقعاً از یاد آدم نمی رود .
داستانی که می خواهم برایتان نقل کنم کاملا واقعی، تقریبا مربوط به سه سال پیش و در رابطه با همین موجودات است . این دفعه موجودات ما « درجه دار»ند .
و اما قصه ی ما این طوری آغاز شد :
روزی از روزها ( آن زمان ها که من خادم ملت در اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی کاشمر بودم) درجه دارانی ( مرد؟) از کنگره ی سرداران شهید پیش ما آمدند و با ما به مذاکره نشستند . خلاصه ی مذاکرات از این قرار بود که تمایل داشتند ، تندیسی با محوریت شهید در یکی از میادین شهر نصب شود . از ما ( من و همکارم آقای جواد روشندل که آن زمان کفیل اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی بود ) خواستند که شورایی از هنرمندان تجسمی شهر تشکیل دهیم و این شورا با ارائه ی طرح ساخت تندیس را به عهده بگیرد . وعده ها دادند و ما را ... کردند . از جمله اینکه پول این کار حاضر و آماده است و ما حمایت می کنیم و ... حتی آقای فرا.... گفت من خودم تضمین می کنم و باید این تندیس ساخته شود .
با توجه به میادین بسیار زیبا و سمبلهای بسیار زیباتری که ما در کاشمر ازجمله شیشه ش نوشابه ... ببخشید مادر ( با عرض معذرت از مادر های بسیار عزیز ) شمع گل پروانه و غیره داریم این اتفاق را به فال نیک گرفتیم و با خود گفتیم شکر خدا بلاخره قرار است یک میدان زیبا داشته باشیم . بنابر این فوری دست به کار شدیم . بچه های هنرمند را دعوت کردم و حدود 7 نفر دعوت مرا اجابت کردند . در جلسه اول قرار شد همه طرح های خود را آماده کنند تا بهترین طرح را انتخاب کنیم . چندین جلسه دور هم جمع شدیم و طرح های بچه ها را بررسی کردیم . در نهایت قرار شد بعضی از طرح ها را در اندازه ی کوچک بسازیم . بیست کیلومتر راه را طی کردیم تا از یک سفالگری مقداری گل خریدیم و شروع به ساخت تندیس ها کردیم . و در نهایت با حضور خود آن موجودات طرح نهایی به تصویب رسید . این فرآیند حدود سه ماه از وقت ما را گرفت . روزی که موقع ارائه ی طرح ها شد از نمایندگان ما خواستند که برای دفاع از طرح به شهرداری رفته و با شهردار وقت آن زمان یعنی آقای مرادزاده ملاقاتی داشته باشیم تا با ارائه ی طرح از آن دفاع کنیم . جلسه در اتاق آقای شهردار بر قرار شد . اولین نکته ای که در این جلسه توجه مرا به خود جلب کرد درخواست آن موجودات از شهردار برای پرداخت هزینه ی ساخت تندیس بود و جواب سربالای شهردار به این مطلب . از خودم سوال کردم مگر این آقا ؟ به ما نگفته بود پول ساخت تندیس حاضر است ؟ خودم را تسلی دادم که شاید می خواهند دست پیش بگیرند که اگر بتوانند هزینه ی ساخت یا مقداری از آن را از شهرداری بگیرند . در این موقع شهردار از قانون ؟ صحبت کرد و گفت که طرح باید مورد تأیید تهران قرار بگیرد . ما هم که به طرح خود اطمینان داشتیم قبول کردیم و جلسه خاتمه یافت . الان سه سال از این اتفاقات می گذرد آن موجودات دیگر در سمت های خود نیستند تا جایی که من خبر دارم طرح همان زمان به تهران فرستاده شده و تایید شده است .
تنها چیزهایی که از این اتفاق برای ما مانده سه ماه تلاش بی جیره مواجب چند جوان هنرمند ، شرمساری من از این اتفاق که دعوت کننده ی بچه ها بودم و چند تندیس گلی که بعضی از آنها هم شکسته در روی کمد قبلی من در اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی و در نهایت طرحی که هیچ گاه اجرا نشد .
به جای تندیس ما چند درخت LED در میادین شهر سبز شد تا هر شب به جوانان هنرمند شهر چشمک بزنند و ...
و آن موجودات راست راست در خیابانهای شهر راه می روند و ریش و درجه و لباس سبزشان را به رخ میکشند و به حماقت ما می خندند .

پی نوشت : تمام صورت جلسات اگر معدوم نشده باشند یا معدومشان نکنند، در اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی و شهرداری باید موجود باشد .